غصه یار
غصه یار
غصه یار مرا کشت خدایا چه کنم
دل بیمار من آزرد خدایا چه کنم
غم یار و رخ دلدار خرابم کرده است
آتش مهر تو وخانه رندان چه کنم
باده وساقی وساغر همه مدهوش تواند چشم شبنم زده را درب سرایت چه کنم
شمع و پروانه و گل واله و حیران شده اند جسم بی جان من و شاخه طوبی چه کنم
شب ومهتاب وفلق از تو تمنا دارند دست لرزان من و سفره بی نان چه کنم
باغ وبستان وبیابان همه در فریادند تن عریان من و خار مغیلان چه کنم
ابر و باد و مه وباران همه در فکر تو اند لب عطشان من واین شط طوفان چه کنم
ماه وخورشید وانجم همه در گرد تو اند شب هجران من و وادی کنعان چه کنم همه در مسجد ودر مدرسه ودیر ثنا گوی تو اند من بی نام ونشان و خانه ویران چه کنم
موسی وعیسی واحمد همه درمحرا بند من جا مانده زیاران خدایا چه کنم